چندین نکته درباره نزول و آیات قرآن
كيفيّت نزول قرآن :
كيفيّت نزول وحي بر پيامبر :
(1) حارث بن هشام از پيامبر اكرم صلّي اللَّه عليه و آله پرسيد : وحي
چگونه بر شما نازل مي شود ؟
فرمود : گاه صدائي مانند صداي زنگ به گوش من مي رسد و وحيي كه بدين صورت
بر من نازل مي شود سخت بـــر مــن گران و سنگين است ، سپس اين صداها قطع
مي شود و آن چه را جبرائيل مي گويد فرا مي گيرم. گاهي نيز جبرائيل به
صورت مرد بر من فرود مي آيد و سپس بــا مـن سخن مي گويد و من گفته هاي
او را حفظ مي كنم.
دكتر سيّد محمّد باقر حجّتي، تاريخ قرآن كريم، ص 33
طرق ارتباط پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با عالم غيب :
(2) راه هاي ارتباط پيامبر با عالم غيب عبارتند از :
1. الهام به قلب - القاي معني بر قلب پيامبر بدون واسطه فرشته وحي
2. توسّط فرشته وحي
3. از طريق شنيدن صدا - سخن گفتن از پس پرده - به اين ترتيب كــــه خـــداوند
امـــواج صوتي را در فــضــا و اجسام مي آفريده و از ايـن طريق با پيامبرش
سخن ميگفته كه از ديگران مخفي و پنهان بوده است.
4. خواب
درسهائي از مكتب اسلام، شماره 9، آذر 1377، ص 60 56
مقصود از قلب :
(3) اينكه خداوند مي فرمايد : نزل به الروح الامين علي قلبك (سوره
شعراء ، آيه 194 193)
قرآن را روح الامين - جبرئيل - بر قلب من نازل كرد.
مراد از قلب در اين آيه چيست ؟ آيا مراد هــــمـــان قــلـب ، صنوبري شـكـل
است كـــــه در سـمت چپ سينه قرار دارد و يكي از اعضاي بدن آدمي مي باشد
، يا اينكه مقصود چيز ديگري است ؟
علاّمه طباطبائي ، رحمة اللَّه عليه ، در الميزان در جواب مي فرمايد :
مراد از قلب در كلام خداوند هر جا كه به كار رفته ، آن حقيقت انساني است
كه ادراك و شعور به آن نسبت داده ميشود نه قلب صنوبري شكل.
آياتي از قرآن بر اين مطلب گواه است ، از جمله : «قلب ها به حنجره ها
مي رسد» سوره احزاب ، آيه 10
و معلوم است كه مراد از قلب در اينجا جان آدمي است.
در جاي ديگر قلب را به چيزي كه به ثواب و گناه متّصف ميشود تفسير نموده
و فرموده است :
«چنين كسي قلبش گناهكار است.» سوره بقره ، آيه 283
و روشن است كه عضو صنوبري شكل گناه نمي كند ، پس مراد همان جان آدمي است.
بنابراين مقصود از قلبي كه خداوند ميفرمايد : نزل به الروح الامين علي
قلبك همان نفس و جاني است كه ادراك و شعور را به او نسبت ميدهند. تفسير
الميزان، ج 19، ص 482
توصيف حالت وحي :
(4) علاّمه طباطبائي ، رحمة اللَّه عليه ، در باره حالت وحي مي فرمايد
:
رسول خدا (ص) در هنگام وحي هم مي ديد و هم مي شنيد ، امّا بدون اينكه
دو حسّ بينائي و شنوائي اش به كار بيفتد. چنانكه در روايت آمده است كه
حالتي شبيه به بيهوشي به آن جناب دست مي داد كه آن را به رخاء الوحي نام
نهاده بودند. و اگر رؤيت و شنيدنش در حال وحي عين ديدن و شنيدن ما بود
، بايد آن چه مي ديده و مي شنيده ميان او و ساير مردم مشترك باشد.
تفسير الميزان، ج 19، ص 482
نحوه نزول قرآن به بيت المعمور :
(5) نزول قرآن به بيت المعمور و از آنجا به زمين به صورت طي ارواح سماوي
است تا اينكه در اين عالم ظاهر شود. اين گونه نيست كه جبرئيل يك جلد كتاب
زير بغل گذاشته و از آسمان آورده باشد ، هرچند كفّار چنين مي گفتند كه
:
«لن نؤمن لرقيك حتي تنزل علينا كتاباً نقرؤه» ، «ايمان نميآوريم
مگر آن كه نامهاي بر ما فرود آوري كه آن را بخوانيم.»
سوره اسراء، آيه 93
الفاظ و معاني قرآن را از آسمان ها گذرانيده و به قلب پيغمبر رسانيده است.
بيت المعمور مطاف ملائكه است ، قرآن را يك جا بدانـجا آوردند يعني الفاظ
و معاني آن را ، نه كاغذ و كتابت. قلب پيغمبر براي سعه ولايت كه به همه
احاطه داشت ، بيت المعمور در يك گوشه قلب او جاي گرفت.
آيت اللَّه حسن زاده آملي، هزار و يك كلمه، ج 2، ص 128 127
معناي بيت المعمور :
(6) حضرت علي ، عليه السّلام ، مي فرمايد :
بيت المعمور آن خانه اي است در آسمان چهارم در مقابل كعبه ، كه فرشتگان
بــا عبادت خود آن را معمور و آباد مي كنند ، هـــر روز هـفـتـاد هزار
فرشته وارد آن مي شوند و تا ابد از آن باز نمي گردند.
مجمع البيان، ج 9، ص 247
راه هاي نزول وحي از طريق فرشته وحي :
(7) برخي معتقدند نزول وحي از طريق فرشته وحي ، خود به چهار طريق صورت
مي گرفته است :
1. بي آنكه فرشته بر پيامبر ظاهر شود ، مطالب را در روح او القا مي كرده
است.
2. گاه فرشته به صورت انساني در مي آمده و پيامبر صلّي اللَّه عليه و
آله، را مخاطب مي ساخته و مطالب را به او مي گفته است.
3. گاه به صورتي بود كه همچون زنگ در گوشش صدا مي كرد و اين سخت ترين
نوع وحي بر پيامبر ، صلّي اللَّه عليه و آله ، بود به گونه اي كــــه
حتّي در روزهاي بسيار سرد صورت مباركش غرق عرق ميشد و اگر بر مركب سوار
بود، چنان سنگين ميشد كه بي اختيار به زمين مينشست.
4. گاه جبرئيل به صورت اصلي اش كه خدا او را بر آن صورت آفريده بود بر
پيامبر، صلّي اللَّه عليه و آله ، ظاهر مي شد كه اين در طول عمر پيغمبر
تنها دوبار صورت گرفت.
تفسير نمونه،ج 20 ،ص 488
معاني واژه وحي در قرآن :
(8) وحي در قرآن ، در معاني گوناگون به كار رفته است :
1. رسالت و نبوّت
آنجا كه مي فرمايد : «انا اوحينا اليك كما اوحينا الي نوح» ، «براستي
ما چنانكه به حضرت نوح وحي نموديم، به تو وحي كرديم.»
سوره نساء، آيه 163
2. الهام ؛ خداوند مي فرمايد : «اوحي ربك الي النحل» ، «پروردگارت
به زنبور عسل الهام نمود.» سوره نحل، آيه 68
3. اشاره ؛ در آيه شريفه : «فخرج علي قومه من المحراب فاوحي اليهم» ، «پس
از محراب به سوي قومش بيرون آمد و به آنان اشاره نمود.»
سوره مريم، آيه 11
4. تقدير ؛ در آيه شريفه : «و اوحي في كل سماء امرها» ، «امور مخصوص آسمان
را تقدير نمود.» سوره فصّلت ، آيه 12
5. امر ؛ آنجا كه مي فرمايد : «و اذا اوحيت الي الحواريين» ، «و به حواريين
دستور دادم.» سوره مائده، آيه 111
6. دروغ پردازي ؛ خــداونــد مـي فــرمـايد : «و كذلك جعلنا لكل نبي عدواً
شياطين الانس و الجن يوحي بعضهم الي بعض» ، «و اين چنين براي هر پيامبري
دشمني از شيطان هاي انسي و جنّي قرار داديم، كه به همديگر دروغپردازي نمايند.»
سوره انعام، آيه 112
7. خـبـر ؛ خــداونــد مـي فــرمـايد : «و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا
و اوحينا اليهم فعل الخيرات» ، «و آنان را اماماني قرار داديم كه به دستور
ما راه مي پويند ، و انجام كارهاي خير را به آنها خبر داديم.» سوره انبياء،
آيه 73
8. الهام فطري به انسان ؛ آنجا كه مي فرمايد : «و اوحينا الي امّ موسي»
، «و به مادر موسي الهام نموديم.» سوره قصص، آيه 7
9. القاي امر به فرشتگان ؛ خداوند مي فرمايد : «اذ يوحي ربك الي الملائكة»
، « آن هنگام كه پروردگارت به فرشتگان القا نمود.»
سوره انفال، آيه 12
درس هائي از مكتب اسلام، شماره 9، آذر 1377، ص 61
انواع كلّي وحي :
(9) وحي از سوي پروردگار دوگونه است :
1. تشريعي : همان است كه بر پيامبران فرستاده مي شد و رابطه خاصّي ميان
آنها و خدا بود كه فرمانهاي الهي و حقايق را از اين طريق دريافت مي داشتند.
2. تكويني : همان غرايز، استعدادها، شرايط و قوانين خاصّي است كه خداوند
در درون موجودات مختلف جهان قرار داده است.
قــرآن كـريم مي فرمايد : «و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة
و ايتاء الزكاة» ، «و هر كار نيكو - از انواع عبادات و خيرات - و
به خصوص اقامه نماز و اداي زكات را به آنها وحي كرديم.» سوره انبياء، آيه
73
اين آيه هم اشاره به وحي تشريعي و هم وحي تكويني دارد. يعني انواع كارهاي
خير و اداي نماز و اعطاي زكات را در برنامه هــاي ديني آنها قرار داديم
و از طرفي هم به آنها توفيق و توان و جاذبه معنوي براي انجام اين امور
بخشيديم. تفسير نمونه، ج 20، ص 491
معني الهام و فرق آن با وحي :
(10) مادّه - الهام - در اصل به معناي بلعيدن يا نوشيدن چيزي است. سپس
به معناي القاي مطلبي از سوي پروردگار در روح و جــان آدمـي آمده است،
گوئي روح انسان آن مطلب را با تمام وجودش مي نوشد و مي بلعد و گاه به
معناي وحي نيز آمده ولي بعضي از مفسّرين معتقدند كــــــه تفاوت الهام
با وحي در اين است كه شخصي كه به او الهام مي شود نمي فهمد مطلب را از
كجا به دست آورده ، در حـــالــي كـــه هنگام وحـي مي داند از كجا و به
چه وسيله به او رسيده است.
تفسير نمونه، ج 27، ص 46
نزول عين الفاظ قرآن بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم :
(11) بايد دانست كه قرآن بر خلاف كتب ساير انبياء، عليهم السّلام،
با خصوصيّات الفاظ نازل گرديده، به اين معني كه بر ساير انبياء اصل مطلب
و معني نازل مي گرديد و آنها به هر لفظي كه مي خواستند از آن معني تعبير
مي كردند، برخلاف قرآن كه عين الفاظ بر پيغمبر مـا، صلّي اللَّه عليه
و آله، نازل مي گرديد، به اين صورت كه يا صدا را مي شنيد، يا صورت الفاظ
در قلب مباركش نقش مي بست چنانكه خداوند مي فرمايد :
«نزل به الروح الامين، علي قلبك لتكون من المنذرين» ، «قرآن را روح الامين
- جبرئيل - بر قلب تو فرود آورد، تا از بيم دهندگان باشي.»
سوره شعراء، آيه 194 193
و نيز مطالب ديگر غير از قرآن نيز بر حضرت پيغمبر، صلّي اللَّه عليه و
آله ، القا مي گرديد و از طرف خداوند تعالي مأمور بود كه آنها را جزء
قرآن قرار ندهد و آنها همان احاديث قدسيّه يا سنن سنيّه ، نبويّه هستند.
آيت اللَّه حسن زاده آملي، هزار و يك كلمه، ج 2، ص 237
اوّلين و آخرين آيات و سوره هاي نازل شده :
(12) قرآن در مدّت بيست و سه سال يعني در طول مدّت نبوّت رسول اكرم،
صلّي اللَّه عليه و آله، نازل گرديده است و مشهور آن است كــه اوّلين سوره
نازل شده، سوره اقرأ باسم ربك است، ولي معلوم نيست آخرين چيزي كه نازل
گرديده كدام آيه است و اصحاب پيغمبر در آن اخـتـلاف نـظـر دارند گويا هركس
آخرين آيه اي كه از پيغمبر شنيده است ، آن را آخرين آيه نازل شده بر پيامبر
نام برده است.
ولي از آنجا كه آيه اليوم اكملت لكم دينكم كه در سوره مائده است به اتّفاق
در حجّة الوداع يعني دو ماه و نيم قـبـل از رحلت پيغمبر نازل شــده و نيز
سوره اذا جاء نصر اللَّه و الفتح دلالت مي كند بر اينكه خدا به پيغمبر
، صلّي اللَّه عليه و آله، خبر رحلت او را مي دهد، بـايــد سـوره مائده
و اذا جاء از آخرين سوره ها باشد ، اما آخرين آيه كريمه واتقوا يوماً
... و نازل شدن چيزي بعد از آن معلوم نيست. احاديثي در اين باره وارد شده
است.
مقداري از سوره هاي قرآن را كه قبل از هجرت پيغمبر نازل گرديده، مكّي
و مقداري را كه بعد از هجرت نازل شده مدني مي گويند ، خواه در شهر مكّه
و مدينه نازل شده يا در سفرها و قراي ديگر. (آيت اللَّه حسن زاده آملي،
هزار و يك كلمه، ج 2، ص 238 237)
امام صادق، عليه السّلام فرمود :
بسم اللَّه الرحمن الرحيم، اقرأ باسم ربك... ، اوّلين آياتي است كه بر
نبّي اكرم نازل شده است.
آيت اللَّه معرفت، تمهيد، ج 1، ص 281
كيفيّت نزول اوّلين آيات قرآني :
(13) پيامبر صلّي اللَّه عليه و آله مي فرمايد :
در غار حرا در خواب به سر مي بردم كه جبرائيل بر من وارد شد و برايم پاره
اي از ديبا كه نوشته اي در آن بود آورد و گفت : بخوان.
گفتم : خواندن نمي دانم.
جبرئيل مرا فشرد و رها كرد و گفت : بخوان ... تا سه بار اين وضع تكرار
شد، در آخرين بار به من گفت : بخوان
گفتم: چه چيزي بخوانم ؟
گفت : «اقرأ باسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربك الاكرم،
الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم»
«بخوان به نام پروردگارت، خدائي كه انسان را از خون بسته آفريد، بخوان
كه پروردگارت گرامي ترين است، هم او كه با قلم آموخت ، بر انسان آن چه
را كه نمي دانست آموخت.»
پس از آن جبرائيل از كنارم دور شد و من بيدار شدم چنانكه گوئي كتابي در
قلبم نوشته شد، از غار بيرون آمدم و به نيمه راه كوه رسيدم، در اين اثناء
ندائي به گوشم رسيد كه مي گفت : اي محمّد تو رسول خدائي و من جبرئيلم،
به راه خود ادامه دادم و هر گامي كه بر مي داشـتم با ترس و بيم آميخته
بود تا به خانه رسيدم.
دكتر سيّد محمّد باقر حجّتي، تاريخ قرآن كريم، ص 36
نزول دفعي و تدريجي قرآن :
(14) حفص بن غياث مي گويد از امام صادق، عليه السّلام درباره آيه
شريفه «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن ...» ، «ماه رمضان، ماهي است كه
قرآن در آن نازل شده است.» (سوره بقره، آيه 185) و چگونگي نزول قرآن
سؤال كردم ، امام در پاسخ فرمود : تمام قرآن يك باره در ماه رمضان به بيت
المعمور نازل شده، سپس در طول بيست سال به تدريج نازل گرديد.
اصول كافي، ج 2، ص 628، ح 6
شيخ صدوق رحمة اللَّه عليه در اين باره مي گويد :
اعتقاد ما در نزول قرآن ، ايـن اسـت كــه قــرآن يـك جـا و دفعتاً به بيت
المعمور نازل شده است و خداي تعالي تمام علوم قرآن را به پيغمبرش اعطا
فرمود ولي از قرائت آن - براي مردم - نهي نموده بود. (سيد ابوالفضل ميرمحمدي،
تاريخ و علوم قرآن، ص 93)
علامه مجلسي رحمة اللَّه عليه در بيان كلام صدوق مي نويسد :
شيخ صدوق ظاهراً در اين كلام خواسته است بين اخباري كه به حسب ظاهر متعارضند،
جمع نمايد از اين رو فـرمـوده كــه قــرآن در مــاه رمـضـان جملتاً از
لوح ، جدا شده و به آسمان چهارم آمده است و از آنجا به تدريج نازل شده
و در اول ماه رمضان قرآن ، به طور دفعي بر پيغمبر نازل گشته كه خود آن
حضرت بداند نه اينكه براي مردم قرائت كند و ابتداي نزول تدريجي آن روز
مبعث و يا روز ديگر بوده است تا اينكه مي فرمايد : اين جمع ، با اخبار
ديگري تأئيد مي شود. (بحار الانوار، ج 53، ص 1)
فرق انزال و تنزيل :
(15) علاّمه شعراني مي فرمود :
مرحوم طبرسي به اين نكته ي خيلي توجه داشت كه قرآن يك انزال داشته و يك
تنزيل ، انزال و تنزيل دو حساب جداگانه دارند. نــزول تــدريـجي را تنزيل
و نزول دفعي را انزال مي گويند و در قرآن هرجا -نزّل- آمده براي تنزيل
و تدريج است و هرجا - انزال - آمده براي نزول دفعي و يكبارگي است.
(آيت اللَّه حسن زاده، در آسمان معرفت، ص 156)
شرح صدر، زمينه نزول دفعي قرآن :
(16) قرآن كريم كه عصاره حقايق بي كران جهان هستي است، بر انسان كاملي
كه مخاطب «الم نشرح لك صدرك» «آيا ما قلب تو را نگشاديم»
است ، به طور نزول دفعي و يكبارگي نازل شده است. (آيت اللَّه حسن زاده
آملي، هزار و يك كلمه، ج 2، ص 373)
سوره هائي كه يكجا نازل شده است :
(17) سوره هائي كه يكجا و دفعتاً نازل گشته عبارتند از :
مائده، انعام، توبه، مرسلات، صفّ، فاتحه، عاديات، ضحي، توحيد، كوثر، كافرون،
تبّت، بينّه، نصر، فلق و ناس
(صادق حسن زاده، كليد قرآن، ص 134)
ب : سوره ها و آيات مكّي و مدني :
معنا و ملاك مكّي و مدني بودن سوره ها
(18) دوران رسالت حضرت رسول ، صلّي اللَّه عليه و آله به دو بخش تقسيم
مي شود :
دوره اول كه سيزده سال است و در مكّه با تبليغ سپري شد. دوره دوم كه ده
سال است و پس از هجرت به مدينه آغاز شد كه حضرت در اين دوره بــه تكميل
ديــن پرداختند. آن چه از قرآن در دوره اول نازل شد آيات و سوره هاي مكّي
نامند ، خواه در خود مكّه نازل شده باشد يا نه ، و آيــــات و سوره هائي
كه در عرض ده سال بعد، نازل گشته مدني نام دارند ، خواه در خود مدينه نازل
شده باشد يا در جاهاي ديگر.
بيشتر قرآن در مكّه و در عرض سيزده سال، نازل شده است.
(قاموس قرآن، ج 5، ص 285)
(19) غالب آيات قرآني كه با نداي يا ايها الناس شروع مي شود
مكّي و آياتي كه با خطاب يا ايها الذين آمنوا آغاز مي شود مدني است.
(آيت اللَّه حسن زاده، هزار و يك كلمه، ج 1، ص 82)
ويژگي هاي آيات و سوره هاي مكي :
(20) درباره ويژگي هاي آيات و سوره هاي مكّي گفته اند :
1. هر سورهاي كه در آن سجده وجود دارد.
2. هر سورهاي كه در آن لفظ كلّا به كار رفته است.
3. هر سورهاي كه در آن يا ايها الناس آمده و يا ايها الذين آمنوا در آن
ديده نمي شود مگر سوره حج كه در اواخر آن آمده است.
4. هر سورهاي كه در آن قصص انبياء عليهم السّلام، و سرگذشت امم گذشته
آمده است به جز سوره بقره.
5. هر سورهاي كه در آن داستان حضرت آدم ، عليه السّلام و ابليس ديده مي
شود بجز سوره بقره.
6. هر سورهاي كه با حروف مقطّعه از قبيل - الم - و - الر - و امثال آن
آغاز مي شود، به جز دو سوره زهروان - بقره و آل عمران
(دكتر سيد محمد باقر حجتي، تاريخ قرآن كريم، ص 77 - 78)
ويژگي هاي آيات و سوره هاي مدني :
(21) درباره ويژگي هاي آيات و سوره هاي مدني نيز گفته اند :
1. سورهاي كه در آن فرمان جهاد و احكام ديده مي شود.
2. سوره هائي كه در آن احكام، حدود، فرائض، حقوق قوانين مدني، اجتماعي
و سياسي گزارش شده است و به طور مفصّل در آنها آمده است.
3. هر سورهاي كه در آنها از منافقين ياد شده است به جز سوره عنكبوت
4. مجادله با اهل كتاب و دعوت آنها به عدم تعصّب و غلّو در دينشان
(دكتر سيد محمد باقر حجتي، تاريخ قرآن كريم، ص 80)
فايده دانستن مكّي و مدني بودن آيات :
(22) درباره فايده دانستن مكّي و مدني بودن آيات نوشته اند :
1. زمان نزول آيات را معلوم مي دارد.
2. اگر دو آيه ، در يك موضوع باشند، يكي در مكّه، و ديگري در مدينه نازل
شده باشند آيه مدني ناسخ و آيه مكّي منسوخ است.
3. شناسائي تاريخ تشريع و مكان تشريع و سبب نزول، حكمت آن تشريع را معلوم
مي دارد.
(پژوهشي پيرامون آخرين كتاب الهي، ج 1، ص 191)
ج: جمع آوري و تدوين قرآن :
علي، عليه السّلام، نخستين جمع آوري كننده قرآن :
(23) نقل شده است كه : علي، عليه السّلام هنگام درگذشت پيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله مشاهده كرد كه مردم سست عقيده شده اند و فـال بد مي زدند ، لذا سوگند خورد كه تا قرآن را جمع نكند رداي خود را بر دوش نگيرد، لذا تا سه روز از خانه بيرون نيامد تــا قــرآن را جمع كرد و قرآني كه ايشان نوشت نخستين مصحف بود. (آيت اللَّه حسن زاده، قرآن هرگز تحريف نشده، ص 54 52)
نسخه منحصر به فرد علي عليه السّلام :
(24) طبق نقل بعضي روايات، بعد از وفات پيامبر صلّي اللَّه عليه و
آله ، حضرت علي عليه السّلام ، قرآن را مطابق نزول قـرآن نوشت و آيات مكّي
را بر مدني و منسوخ را بر ناسخ مقدّم داشت و شأن نزول هر آيه اي را در
محل خود آورد.
كلبي در اين باره مي گويد : اگر آن مصحف در دست بود، مسلّماً دانش هاي
فراواني در آن يافت مي شد.
(التفسير و المفسّرون ، ج 1، ص 90)
نحوه جمع آوري قرآن در زمان هاي مختلف :
(25) قرآن در زمان پيامبر ، صلّي اللَّه عليه و آله ، به صورت كامل
در اوراق متعدد نوشته شده بود و در خانه آن حضرت نگهداري مي شد. در زمان
ابوبكر هيأتي مأمور شد تا قرآن را جمع آوري كند و بين دو لوح (جلد) قرار
دهد. در زمان عثمان هم به علّت توسعه سرزمين هاي اسلامي و بـروز اختلافاتي
در قرائت قرآن ، همه نسخه هاي پراكنده قرآن جمع آوري شد و دستور داده
شد از روي يك نسخه به تكثير فراوان بپردازند. ايـــن نسخه به مصحف امام
نامگذاري شد و از همين نسخه نمونه هائي به بلاد اسلامي فرستاده شد.
(زركشي ، البرهان، ج 1، ص 233)
زني كه قرآن را گرد آورد :
(26) از جمله كساني كه طبق بعضي روايات به جمع آوري قرآن همّت گماشت
، امّ ورقه دختر عبداللَّه بن حارث بود.
امّ ورقه همان زني است كه پيامبر اكرم صلّي اللَّه عليه و آله، همواره
به ديدنش ميرفت و او را شهيده لقب داده بود.
وقتي پيامبر براي جنگ بدر مي رفت ، امّ ورقه از ايشان خواست كه در اين
جنگ ، سپاه اسلام را همراهي كند و در مـداواي مجروحين بكوشد تا شايد به
مقام شهادت برسد. پيامبر فرمود : خداوند شهادت را براي تو مهيّا ساخته
است ؛ وي سرانجام پـس از رحـلـت پيامبر بـه دست نزديكان خود به شهادت رسيد.
(الاتقان ، ج 1، ص 72)
رسم الخط قرآن :
(25) طرز نگارش خطوط هــر زبان را رسم الخطّ آن زبان گويند. رسم الخطّ قرآن مجيد مطابق قواعد زبان عرب مي باشد و در صـدر اسـلام ، آيــات قرآن را با خط كوفي مي نگاشتند تا اينكه در سال 310 هجري قمري ابوعلي محمد بن علي بن حسين مقله - متوفي 328 هجري قمري ، خـــط نسخ را ابتكار نمود و به سبب آساني و نيكوئي رواج يافت و جايگزين خطّ كوفي گرديد. (سرّالبيان في علم القرآن، ص 50)
خطّاطان معروف قرآن :
(26) خطّاطان معروف قرآن عبارتند از : عثمان طه ، قدرغه لي، امين الرشدي،
حامد الامري، طاهر خوشنويس و حافظ عثمان ، قايش زاده
(كتاب و كتابخانه در اسلام، ص 165)
د : نام ها و ويژگي هاي تركيب قرآن :
نام هاي مشهور قرآن :
(27) قرآن كريم به اسامي و عناوين متعددي ناميده شده و از اين اسامي در قرآن كريم ياد شده است. ميان اين اسامي چند نــام داراي شـهرت بيشتري مي باشند كه مورد اتّفاق اكثر دانشمندان علوم قرآني است و مي توان آنها را به عنوان اسامي و نامهاي قرآن تلقّي كرد و آنـها عبارتند از : قرآن، فرقان، كتاب، ذكر و تنزيل (مجمع البيان، ج 1، ص 14)
تعداد نام قرآن در قرآن :
(28) از اين نام (قرآن) در قرآن حدود پنجاه و هشت مورد ياد شده است. (مجمع البيان، ج 1، ص 14)
مادّه اشتقاق قرآن :
(29) در باره معني قرآن و مبدأ اشتقاق آن چند قول وجود دارد :
1. شافعي مي گويد : قــرآن از هـيـچ مبدأي مشتق نشده است ، بلكه ارتجالاً
و ابتداء براي كلام الهي وضع شده است و بنابراين مشتق از (قرأ) نخواهد
بود وگرنه بايد بتوانيم بر هر چيزي كه قرائت مي شود لفظ قرآن را اطلاق
نمائيم.
2. زجّاج مي گويد : قــرآن مشتق از (قرأ) و به معني جمع و گردآوري است
و چون قرآن جامع ثمرات كتب پيشين آسماني است آن را قرآن ناميده اند ،
قتاده نيز همين نظر را دارد.
3. لحياني مي گويد : قرآن مشتق از (قرأ) و به معني قرائت ، پيرو هم آوردن
و خواندن مي باشد و چــون قاري قرآن به هنگام تلاوت آن ، حـروف و كلمات
را به دنبال هم مي آورد ، قرآنش ناميده اند ؛ ابن عباس نيز همين سخن
را تأئيد كرده است.
4. اشعري مي گويد : كلمه قرآن از ريشه (قرن) به معني ضميمه كردن و پيوستن
و يا نزديك ساختن چيزي بــه چيز ديگر است و چــون حــــروف ، كلمات ، آيه
ها و سوره هاي قرآن مقرون به هم هستند و با كيفيّتي خاص با هم ارتباط
و پيوستگي دارند آن را قرآن ناميدند.
5. فرّاء مي گويد : قرآن مشتقّ از (قراين) است و قراين نيز جمع قرينه
است و از اين جهت كه هريك از آيات قرآني قرينه و مؤيد آيــات ديگر ميباشد
آن را قرآن گويند.
(مجمع البيان، ج 1، ص 14 به نقل از پژوهشي در تاريخ قرآن كريم، دكتر سيّد
محمّد باقر حجّتي، ص 24 23)
فرقان :
(30) چون قرآن فارق ميان حق و باطل است و آن دو را از هم مشخص مي سازد فرقان ناميده شده است و برخي مي گويند چون قرآن انسان را به نجات و موفقيّت نازل مي سازد به فرقان مرسوم گشته است. (دكتر سيّد محمّد باقر حجّتي ؤ پژوهشي در تاريخ قرآن كريم ص 25 24)
تعداد نام فرقان در قرآن :
(31) كلمه فرقان هفت بار در قرآن به كار رفته كه منظور از آن در دو
مورد - تورات - دو مورد - قرآن - و سه مورد معناي ديگري مي باشد.
(دكتر سيّد محمّد باقر حجّتي و پژوهشي در تاريخ قرآن كريم ص 25 24)
در كافي روايت كرده كه مردي از حضرت صادق عليه السّلام پرسيد : آيا
قرآن و فرقان يك چيز است يا دو چيز ؟
حضرت فرمود : قرآن همه كتاب است و فرقان تنها حكمي است كه عمل به آن واجب
است.
و در جوامع از آن حضرت روايت كرده كه فرمود : فرقان آيات محكمه قرآن است.
در تفسير عيّاشي و قـمـي از آن حضرت روايت شده كــه فـرقان هر امر محكمي
است كه در قرآن ذكر شده و قرآن همه كتاب است كه مشتمل بر تصديق پيغمبران
پيشين مي باشد. (تفسير آلميزان - فارسي - ج 3 ص 35)
فراواني نام هاي قرآن :
(32) بعضي از دانشمندان بيش از 90 نام براي قرآن ذكر كرده اند.
سيوطي به نقل از كتاب البرهان مي نويسد : قاضي شيذله پنجاه و پنج نام
براي قرآن ياد كرده است كه عبارتند از :
كتاب مبين كريم نور هدي رحمة فرقان شفاء موعظة ذكر مبارك مرفوعة علي حكمة
حكيم حبل مطهرة صراط مستقيم قيم قول فصل نبأ احسن الحديث مثاني متشابه
تنزيل روح وحي عربي بصائر صحف بيان علم حق مكرمة هادي عجب تذكرةعروة الوثقي
صدق عدل امر منادي بشري مجيد نور بشير نذير عزيز بلاغ قصص كلام و مهيمن
(تفسير آلميزان - فارسي - ج 3 ص 27 26)
سرّ اختلاف اسامي قرآن :
(33) قــرآن اگـرچـه يـك حقيقت اسـت امّا آن را به حسب نزول مراتب بسيار
است و به لحاظ مراتب اسامي گوناگون و در هر نشئه (نشئه : علم) اسمي خاصّ
مطابق آن نشئه دارد چنانكه انسان كامل يك حقيقت است ولي مقامات و درجات
بسيار دارد و در هــر درجـه و مـقام اسمي خاص دارد.
قــرآن در عـالـمي - مـجـيـد - در عـالـمـي - عـزيز - در عالمي - علي حكيم
- در عالمي - كريم - در عالمي - مبين - و در عالمي - حكيم - ناميده مي
شود. اينها اسـامـي است كه در قرآن از آنها اسم برده شده و آن را هزاران
اسم است كه شنيدن آنها با اين گوش سر امكان ندارد وانگهي : معاني هرگز
اندر حرف نايد كه بحر قلزم اندر ظرف نايد. و اگر در عالم عشق حقيقي و محبّت
الهي داراي گوش باطني هستي تواني آن نام هـــا را بشنوي و آن اطوار را
بنگري.
(آيت اللَّه حسن زاده آملي هزار و يك كلمه ج 2 ص 182)